در دوران تحصیلات کلاسیک معمولا ماه خرداد را به عنوان ماه نتیجه گیری می شناسند.ماه کارنامه؛بعضی سفید و بعضی سیاه.بعد از ماه ها پیمودن مسیر منزل تا مدرسه ، نمرات خوب کارنامه ، خستگی را از تن شاگرد زرنگ ها بیرون می کند و آنها آماده ی برنامه ریزی برای تعطیلات تابستان می شوند.این افراد کسانی هستند که خردادماه را در افق دید خود قرار داده بودند و با توجه به زمان نتیجه گیری درس می خواندند.امّا کسی که درس نخوانده است به جای تفریح باید به فکر کلاس جبرانی باشد.تنبلی او برنامه های تابستانی خانواده را نیز در تنگنا قرار می دهد.اینجاست که او با خود می گوید:"ای کاش کمی هم به درسم توجّه می کردم..."
خوب است ما نیز در طول سال ، یک ماه را برای نتیجه گیری و نمره دادن به خودمان قراربدهیم.به خوبی هایی که در طول سال رعایت کردیم نمره بالا بدهیم و به فکر نمره ی بهتر باشیم و به بدی ها و تنبلی هایمان نمره ی پایین داده و سعی کنیم برای آینده ، آن ها را از برنامه ی زندگیمان حذف کنیم .کمترین فایده ی حسابرسی سالیانه کارهایمان این است که از ترس این که مبادا پیش خودمان تجدید یا مردود شویم برای خوب بودن بیش تر تلاش می کنیم.
در ادبیات دینی ما گفته شده است که " دنیا مزرعه آخرت است." یعنی کسی که می خواهد در آخرت محصول خوبی داشته باشد در کشتزار دنیا باید برای برداشت خوبی تلاش کند.بهشت باغ پر بهایی است که بهره ی باغبان زحمت کشی است که روز و شب به فکر غرس میوه های شیرین بوده است.اما بهره ی باغبان تنبلی که از آبیاری و رسیدگی به باغش غافل بوده است چیزی جز میوه های کرم زده و نارس نخواهد بود.
در ماه رمضان سال 88 مجموعه ای از تلویزیون به نام " پنجمین خورشید" پخش شد.داستان این مجموعه بیان زندگی جوانی به نام "حمید " بود که در سال 1364 در یک جریان دزدی با عتیقه ای شگفت انگیز مواجه شد.عتیقه ای با صفحه ای دارای نقش پنج خورشید که اگر حلقه ی خورشیدی دیگری که جدا از این صفحه بود بر هر کدام از آن پنج خورشید قرار می دادی می توانستی به گذشته یا آینده سفر کنی.حمید با قرار دادن حلقه بر یکی از خورشید ها و سفر به 20 سال بعد فهمید که پول حرامی که از راه دزدی به دست آورده بودند آن ها را تحت تعقیب پلیس قرار داده است و ازدواج خواهرش با صاحب کار پولدارش جز بدبختی ، فایده ای برای خواهرش نداشته است.پس دوباره به 20 سال قبل برگشت تا طور دیگری تصمیم بگیرد.با دوستش صحبت کرد تا اموال دزدی را برگردانند؛و سعی کرد از ازدواج خواهرش با صاحب کار پولدارش جلوگیری کند.


بیایید خودمان را پیش بینی کنیم

...


تاريخ : ۱۳۸٩/۳/٢٥ | ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی پورعاشور | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.


الکسا